۱-اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت: «اين جا چهار راه سعدي است؟» شاگرد راننده گفت: «نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»
۲- بيمار: «آقاي دكتر! مشكل من اين است كه كسي من را آدم حساب نميكند.» پزشك: «لطفاً مريض بعدي!»
۳- مرد خسيسي كه سي سال قبل از مغازهاي يك كفش خريده بود، به همان مغازه برگشت و گفت: «ما باز آمديم!»
۴- اولي: «ماهي سفيد چه رنگي است؟» دومي: «ما كه تا به حال رنگش را نديدهايم.»
۵ -از يك مگس پرسيدند چرا زمستانها پيدايت نيست، پاسخ داد: «مگر تابستانها كه ميآيم، رفتار خوبي با من ميكنيد كه زمستانها هم بيايم؟!»
۶- از شخصي پرسيدند: «كجا ميروي؟» گفت: «ميروم كارواش. ماشينم را بشويم.» پرسيدند: «ماشين كو؟» گفت: «نزديك است، ماشين نميخواهد.»
۷-مردي دستپاچه به پليس تلفن ميزند و ميگويد: «به دادم برسيد، تمام وسايل ماشينم را برده اند!» مأمور پليس ميپرسد: «چه چيزي سرقت شده؟» مرد ميگويد: «راديو، كلاج، دنده، فرمان... ولي يك دقيقه صبر كنيد... خيلي معذرت ميخواهم، من تازه متوجه شدم كه اشتباهي روي صندلي عقب نشستهام.»
۸-اولي: «شنيدهاي ميگويند به مغز يك نفر گلولهاي شليك شده، ولي او دو ساعت بعد مرده؟» دومي: «چه طوري؟» اولي: «چون گلوله دو ساعت دنبال مغز او ميگشته.»
۹ - پدر: «پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نميگفتم.» پسر: «پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»
۱۰ -با «لوستر» جمله بسازيد:
من سه تا دختر دارم يكي از يكي لوستر!
۱۱- با «كيشميش» جمله بسازيد:
من پسر عموش ميشم، تو كيشميشي؟
+ نوشته شده توسط مریم در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت
20:47 |