تبليغاتX
اهنگ و جک و...
اشکی که بی صداست پشتی که بی پناست دستی که بسته است پايی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی بهاست شرمی که آشناست ٬دارايی من است ارزانی شماست......................

.................................................................................................................

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 2:34 |

دفتر نقاشی من رنگ چشاتو کم داره

بی معرفت به کی بگم دلم یه دنیا غم داره ؟

+ نوشته شده توسط شینا در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 1:8 |

عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردي آشنا بودم و بيگانه خطابم کردي گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايي

به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد.

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو می دهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده

ارزو دارم که تو هميشه يه لبخند قشنگ رو لبهاي من باشي تا ديگران نفهمن که من چقدر غمگينم

+ نوشته شده توسط شینا در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 و ساعت 15:31 |

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

حرفهايت هنوز هم طعم ... عطر پائيز عاشقي ميداد ... گفته بودي عجيب دلتنگي ... دل من هم براي تو تنگ است ... پيش من هم غروب غمگين است ... پيش من هم طلوع كمرنگ است

زندگي كردم كه شاد باشم ولي جز اشك نشد حاصل اين دل

ضعيف ترين كلمه حسرت است ... آن را نخور. تواناترين كلمه دانش است .... آن را فراگير محكم ترين كلمه پشتكار است ... آن را داشته باش. سمي ترين كلمه شانس است ... به اميد ان نباش. لطيف ترين كلمه لبخند است ... آن را حفظ كن

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من.. گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

عشق:تنها مرضي است که بيمار از آن لذت ميبرد.عشق:زودتر از نسيمي که بر بوستان ميوزد نمود پيدا ميکندعشق:معمولآ نوعي عذاب دردناک است ولي دور ماندن از ان مرگ است

: آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو آنقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته

+ نوشته شده توسط شینا در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 و ساعت 23:20 |

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را،تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من،تنها تو بمان

                                           (فریدون مشیری)

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه هجدهم آذر 1385 و ساعت 3:52 |
یه دنیا کویر سادگی می خوام

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 8:22 |
ميدانم سكوت لبهايت گلايه آغاز كرده ست !

ميدانم اشك در چشمهايت غوغا فكنده ست !

 اما صبر كن ! ...

براي فرداي من و تو ، زيبايي ها در راه است !...

 كمي صبر كن !

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 9:9 |
اگر بدانی که کیستی ،
چه می خواهی،
چرا می خواهی ،
اگر خود را باور داشته باشی ،
با اراده ای پولادین،
با نگرشی بس سازنده،
می توانی به خواسته هایت دست یابی.
می توانی ، زندگی را از آن خود سازی.
اگر بخواهی....

 سوزان پولیس شوتز

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 22:55 |
الهی به عشاق دیوانه ات
به مجنون صفاتان ِ فرزانه ات
به فریاد مخمور ِ صهبای ِعشق
به دیوانه ی سر به صحرای ِعشق
به جانی که مدهوش و حیران ِتوست
به آن دل، که دایم پریشان توست
به تار دو گیسویِ مشکین ِیار
به ناز ِ دو چشم ِ جهان بین ِ یار
به مُشک خُتن، خال هندوی او
به شکّر لب ِ لعل ِ دلجوی او
به اسرار ِ ناز ِ دو ابروی دوست
به الطاف ِ زلف ِ سَمن بوی دوست
به کشور گشایان ِ اقلیم ِ عشق
به فرمانروایان ِ تسلیم ِ عشق
به مستان ِهم صحبت ِ عقل ِ کل
به افغان ِ بلبل، زهجران ِ گل
به خاصان ِ در گاه ِ عزّ و جلال
که پیوسته سر مست ِ وجدند و حال
به پیمانه نوشان ِ روز ِ الست
به تسبیح گویان ِ هشیار و مست
به هشیاری ِ نرگس ِ مستشان
که حور بهشت ست، پابستشان
به قلب من و، لاله ی باغ عشق
که بشکفته این هر دو، با داغ عشق
به روشن دلان، ز آتش مهر دوست
که شادند، با لطف و با قهر دوست
به راز ِ هو الله، به سرّ احد
به دانای علم ِ ازل، تا ابد
به احمد، بهین شاهد ِعرشیان
به عَنقای قدس ِبلند آشیان
به خورشید ایمان رُخ ِ مرتضی
نگارنده ی سرّ ِلوح قضا
که در کوی وصلت، مرا راه دِه
دل ِ روشن از مهرت، ای ماه دِه
                                                   (الهی قمشه ای
)

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت 5:2 |

یا رب

کاش غروب آفتاب  همراه با غروب همهء تاریکی ها باشد

تا صبح فردا از جنسی دیگر طلوع کند .    

 

                                                                         

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 6:30 |
من از همان اول باران بی خبر ،
جوری غریب دلم روشن بود
که سر انجام یکی از همین روزهای رهگذر
قاصدی خیس از دو دیده ی دریا می آید
و صاف از سمت روسری های مانده بر بند رخت
به جانب آفتاب آسوده در خواب ابر اشاره خواهد کرد ،
باید برای ما-نبیرگان غمگین ترین ترانه ها –
خبر خیری آورده باشد...
قاصدی خیس از دو دیده ی دریا
که شبی دورچراغی از ردیف رویا ها ربوده بود .


+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 5:27 |

تنها لحظه ايست يافتن تو

کاش در آستانه ی اين لحظه

چشمانم را خواب به یغما نبرد

راستی تا یادم نرفته ممنون اقا منو چهر که به وبلاگ ما سر میزنید. حالا چرا با عشق قهری؟؟؟؟

ویه تشکر از همه ی اونایی که به وبلاگ ما سر میزنند ببخشید که تنبل شدیم!

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 23:24 |
بی تو با تو

ان روز که با تو بودم بی تو بودم

امروز که بی توام با هستم!!!!!

حمید مصدق

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 9:5 |
تورا دوست می دارم

طرف ما شب نیست

صدا با سکوت اشتی نمی کند

کلمات انتظار میکشند

من با تو تنها نیستم٬ هیچکس با هیچکس تنها نیست

شب از ستاره ها تنها تر است...........

طرف ما شب نیست

چخماخ ها کنار فیتیله بی طاقتند

خشم کوچه در مشت توست

در لبان توشعر روشن صیقل می خورد

من تو را دوست میدارم و شب از ظلمت خود وحشت میکند..............

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 0:12 |

تو نیستی که ببینی

 چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

 چگونه جای تو در جان زندگی سبز است

 تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو،

 به روی هرچه در این خانه ست

غبار سربی اندوه بال گسترده ست

تو نیستی که ببینی دل رمیده من،

 به جز تو یاد همه چیز را رها کرده ست

                            تو نیستی که ببینی!!!

                                                               (فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط مریم در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 16:53 |
+ نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 7:17 |
اینم از طرف من به عشقم و مریم خانوم به عشقش

Image hosting by TinyPic 

+ نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 12:57 |

 

قدر آئينه بدانيم چو هست


نه در آن وقت که افتاد و شکست

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 2:1 |

 

 

این که من می کشم درد بی تو بودن نیست٬

تاوان با تو بودن!!!!!!

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 21:39 |
+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 8:58 |
یه جمله ی زیبا

 

   به اسمان نگاه کن حتی اگر هیچ ستاره ای در ان نداشته باشی

 

 

                  

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 8:35 |

 

 

ابر مطرب شده امشب

بر ساز شیشه ای پنجره ها

می نوازد آهنگ رقص را!

 

- چه سود اما

خنده نیست رقاص این ساعت.

دود سیگار است که می رقصد

در آهنگی که بغض

بر شیشه ی نگاهم می نوازد........

 

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 21:26 |

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

 

 کارم از گریه گذشته من به آن

می خندم

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 8:50 |

        

 

         اینجا کنار این همه خاطره ی بارانی٬ تنها به تو می گویم

دوستت دارم.

 

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 23:48 |


Powered By
BLOGFA.COM